محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

927

قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )

بايستد و ته‌نشين نشود و در جوارشات و سفوفات و معاجين و غيرها استعمال نمايند نوع ديكر آنست كه خبث الحديد را نرم كوفته بيخته چهارده روز در سركه بخيسانند پس براورده در آب كرّاث هفت روز بكذارند و هر روز آب كراث را تازه نمايند پس براورده خشك نموده نرم بسايند و در روغن بادام يا روغن مغز استخوان زردالو يا شفتالو بريان كنند و اين قسم تدابير در تراكيب معالجات بواسيرى اولى است نوع ديكر چنانست كه خبث الحديد را نرم سائيده بيست و يك روز در شراب ريحانى بخيسانند و هر روز آن شراب را تازه كنند پس از بيست و يك روز بريان نموده در معاجين مخصوصه بضعف معده داخل نمايند نوع ديكر آنست كه خبث الحديد را نرم كوفته بسايند و يك هفته در خل خمر كهنه بخيسانند و هر روز سركه را تازه كنند بعد از آن يك هفتهء ديكر در ماء العسل بخيسانند و يك هفته ديكر در آبى كه شكر در آن انداخته باشند بكذارند و پس از بيست و يك روز از اين ابها براورده خشك سازند و در روغن بادام بريان كرده خوب سحق نموده به كار برند باذن اللّه تعالى نافعست فصل در بيان جوارشات خبث الحديد و فنجنوش [ خبث الحديد ] [ جوارش خبث الحديد نافع از براى اصحاب معدهء سرد و بواسير ] جوارش خبث الحديد نافع از براى اصحاب معدهء سرد و بواسير و رياح بارده و رنك رو را صافى كرداند و اشتهاى طعام اورد و طعام را هضم كند صنعت آن بنسخهء شيخ رئيس پوست هليلهء كابلى پوست بليله امله منقى بيخ سوسن زنجبيل عود قمارى خام جوزبوا سك اصلى غنچهء كل سرخ منزوع الاقماع سنبل الطيب اذخر مكّى مصطكى رومى از هريك ده درم مشك تبّتى يك درم برادهء خبث الحديد منقوع در شراب ريحانى هفت روز پس بعد از هفت روز بكيرند آن را و سحق كنند سحق نيكو و در تابهء آهنى بريان كنند و مخلوط سازند با ادويهء باقى كه كوفته بيخته بروغن بادام شيرين چرب كرده باشند و مجموع را با عسل مصفى سرشته جوارش سازند جوارش خبث الحديد منقول از جامع الادويّهء ريحانى كه همين منافع دارد صنعت آن پوست هليلهء كابلى پوست بليله املهء منقى بيخ سوسن زنجبيل عود قمارى خام جوزبوا سك اصلى كل سرخ سنبل الطّيب اذخر مكّى مصطكى رومى از هريك ده درم خبث الحديد بصرى كه هفت شبانه روز در سركه خيسانيده باشند و بعد از آن خشك كرده و بوداده صلايه كرده باشند مثل مجموع ادويه ادويه را كوفته بيخته بروغن بادام شيرين چرب نموده با نبات سفيد بقوام آورده بسرشند شربتى دو درم جوارش خبث الحديد ديكر منقول از قرابادين قلانسى كه به جهت معدهء كرم موافق است صنعت آن پوست هليلهء كابلى پوست بليله املهء منقى بيخ سوسن كل سرخ اذخر مكّى از هريك ده درم خبث الحديد مدبر مثل مجموع ادويه شكر طبرزد آن مقدار كه ادويه بان سرشته شود طبرزد را بكدازند و بقوام اورند و ادويه را بان بسرشند شربتى دو درم با شراب سيب و امثال آن [ جوارش خبث الحديد مطبوخ نافع از براى رياح بارده و وجع ظهر ] جوارش خبث الحديد مطبوخ نافع از براى رياح بارده و وجع ظهر و فساد طمث و بواسير و رنك رو را صافى كرداند و اشتهاى طعام آورده و در تقويت باه بىنظير است و رياح بارده را از معده ببرد و مقوّى معده و مثانه و رحم است صنعت آن تخم كرفس تخم رازيانه انيسون دوقو فطراساليون تخم جزر تخم كندنا تخم پياز تخم شلغم تخم ترب تخم اسپست نانخواه تخم ابخره حبة الخضرا انجدان تخم شبت فلفل بزر كتان زيرهء كرمانى كشنيز خشك از هريك سه درم زرنباد درونج عقربى بهمن سرخ بهمن سفيد تودرى زرد تودرى سرخ جوزبوا بسباسه دارچينى خولنجان زنجبيل سعد كوفى سنبل الطّيب سيسنبر از هريك چهار درم پوست هليلهء كابلى پوست بليله املهء منقى جفت بلوط پوست بيخ كرفس از هريك ده درم شيطرج هندى اشنه اسارون شامى اظفار الطيب قصب الذّريره لسان العصافير نارمشك صعتر فارسى راسن قاقله خيربوا صندل سفيد قرفه هر نوه از هريك پنج درم جوزجندم حرف بابلى مصطكى رومى كل سرخ مرماحوز قشور كندر نعناع خشك فودنج خشك از هريك هفت درم خبث الحديد كرم كرده باتش پس در نبيذ ريحانى سرد كرده مرات بسيار به وزن مجموع ادويه ادويه را با نبيذ عفص بپزند تا غليظ شود و از آتش بركرفته بپالايند و بياشامند به مقدار يك اوقيه هر روز ناشتا و بايد كه نيم كرم نموده بنوشند و ميان روز غذا اسفيدباج با كوشت برهء جوان باشد و بجاى آب نبيذ صرف بياشامند و مدت يك هفته تا دو هفته به اين جوارش مداومت نمايند جوارش خبث الحديد مطبوخ بنسخهء شيخ رئيس صالح از براى ضعف معده و حرارت مزاج آن صنعت آن خبث الحديد مدبر بصرى پوست هليلهء زرد هليلهء سياه پوست بليله املهء منقى كل سرخ كلنار فارسى اذخر مكى اجزا مساوى همه را در شراب ريحانى بجوشانند تا غليظ شود پس بپالايند و نكاه دارند و هر روز از آن مقدار سه اوقيه بياشامند فنجنوش بدانكه فنجنوش از جوارشات است و معرب پنج نوش است و پنج در فارسى بمعنى خمس است و نوش نيز فارسى است و بعضى كفته كه نوش بمعنى كثيرالمنافعست و آن ترياقى موافق جميع امزجه و اشخاص و شفا از براى جميع اقسام امراض است چون عسل كه از شهد مطلق مراد آنست و در قران مجيد وارد شده كه شفاء للنّاس محمود سنجرى كفته كه ترجمهء فنجنوش هاضم خمسه است يعنى پنج دواى هضم‌كننده چون اين مركّب مشتمل بر پنج دواى چينى است يعنى عسل و خبث الحديد و سه ميوه يعنى هليله و بليله و امله اين مركب را پنج نوش كويند و بعضى كفته‌اند كه نوش بمعنى عطيّة اللّه است يعنى دواى الهى كه آن را اطبّا دواى ذو الخاصية نامند و بعضى اطبا را زعم آنست كه نوش در فارسى بمعنى كوارا و كوارنده است و چون اين جوارش مشتمل بر پنج دواى چينى است لهذا اين را جوارش فنجنوش ناميده‌اند و اين قول اقرب بصوابست از اقوال ديكر و حكيم معصوم كفته فنجنوش به فارسى اسم خبث الحديد است ظاهرا نزد اين عزيز فرهنگى مخترعست كه اين معنى را از آن فرهنگ استخراج نموده و اين جوارش را نسخ متغاير بسيار است و اكثر اطبّا اين مركب را از جوارشات شمرده‌اند بعضى كفته‌اند كه از معاجين است و فى الحقيقة اين جوارش و هم‌چنين ساير تراكيب آن از اشربه و مطبوخات و معاجين از اطريفلاتست ليكن چون جزو اعظم و غالب و اصل و عمود در آن خبث الحديد است در خبث الحديد ذكر مىبايد [ جوارش فنجنوش شيخ رئيس نافع از براى استرخاى معده ] جوارش فنجنوش شيخ رئيس نافع از براى استرخاى معده و رياح بواسير و فساد مزاج معده و فساد رنك رخسار و باه را زياد كند صنعت آن پوست هليلهء كابلى هليله سياه پوست بليله املهء منقى فلفل دارفلفل زنجبيل سعد كوفى شيطرج هندى سنبل الطّيب از هريك ده درم تخم شبت تخم كندنا از هريك چهار درم سليخهء سياه دو درم خبث الحديد سحوق در سركه خمر انكورى دوازده روز كه هر روز از نو خيسانيده و خشك نموده بريان كرده باشند يك‌صد درم ادويه را بيخته كوفته بعسل سفيد مصفّى سه وزن ادويه و روغن كاو به قدر حاجت بسرشند و در سبوچهء اخضر نكاه دارند و بعد از شش ماه استعمال نمايند شربتى از آن از يك مثقال تا دو درم و كاهى اضافه كرده مىشود در اين فنجنوش مشك تبّتى خالص دو درم و در نسخهء ديكر اين جوارش مسطور است كه چهارده روز خبث الحديد را در سركهء انكورى بخيسانند بعد از آن خشك كرده صلايه نموده چنان كه بر روى آب بايستد و بته نرود